تاریخ، نظاره‌گرِ ماست

تاریخ، یک شاهد همیشگی است. در تاریک‌ترین لحظات یا روشن‌ترین روزها، جایی ساکت نشسته است و فقط نظاره‌گر است. انگار تنها اوست که می‌داند: این نیز بگذرد! چرا که تاریخ، خود همان است که گذشته است و بیشتر از همه، عبور بی وقفه زمان را می‌شناسد. او بی آنکه اسیر تلاطم بُرهه‌هایش شود، آرام و صبور، ناملایمات را تاب می‌آورد و به گشایش‌ها، لبخند می‌زند اما دل نمی‌بندد.

پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹

همین است که وقتی تاریخ می‌خوانیم، کمی غمگین می‌شویم، کمی خوشحال. اکنون برای ما که در صفحات تاریخ، به عنوان مردمانی یاد خواهیم شد که آخرین سال‌های قرن چهاردهم خورشیدی را زیسته و در اوج بحرانی پاندمیک در جهان، به نام کووید 19، قدم در قرن پانزدهم خورشیدی خواهیم گذاشت، بهترین راه برای تاب‌آوری و پذیرش این بحران شاید همان خواندن تاریخ باشد تا بدانیم بحران‌های طبیعی و غیرطبیعی چگونه جان و سلامتی گذشتگان را به خطر انداخته، اما به‌هرحال آن‌ها بخشی از تاریخ را ساخته و عبور کرده‌اند.
 با این مقدمه، به سراغ سرمقاله‌ای از روزنامه اخگر می‌رویم در زمستان بسیار سرد سال 1308 خورشیدی که از این قرار است:
«برای بیچارگان

قابل توجه ریاست محترم بلدیه معروف است در قحطی سال 1288 ه ق (برابر با 1249 ش)، یک نفر از تجار متمول اصفهان دیده شد که دستمال پر از جواهری را روی سنگی گذاشته و با سنگ دیگر، آن‌ها را خرد می‌کرد.
 گفتند: جناب حاجی این چه حرکتی است؟ در جواب گفت: آقایان من از سه روز قبل تا کنون این دستمال پر از جواهرات را در دست گرفته، گرد تمام شهر گردیده‌ام که شاید به بهای دو قرص نان داده، جان خود و فرزندانم را از خطر مرگ برهانم. ولی احدی برای این مبادله حاضر نشده یا نتوانسته است. در این صورت من که با فرزندان جگرگوشه‌ام می‌میریم، چه حاجت که از پسِ ما، این سنگ‌های بی‌بها باقی بماند! این حکایت، با حالت حاضر این مردم و این همه درختان کهنسال اطراف اصفهان، مطابقت می‌کند.» (اخگر، ش 279، 1308 ش)
پیش‌تر در مطلب یکی از ستون‌ها، به زمستان سرد و سیاه سال 1308 شمسی در اصفهان اشاره شده بود که مردم برای تهیه سوخت و گرم‌کردن خانه‌هاشان که اغلب از زغال یا خاکه‌زغال استفاده می‌کردند، دچار مشکل شده و درمانده بودند. گو اینکه زغال و خاکه بسیار کمیاب شده بوده و اگر هم یافت می‌شده، با قیمتی بسیار گران.
 در ادامه، نویسنده اخگر چنین می‌نویسد:
«آقای رئیس! اگر من و شما بتوانیم هیزم باری دو تومان را خریده و با بخاری آهنی اطاق خود را گرم کنیم، ولی قبول بفرمایید موقعی که خاکه و زغال در این شهر، حکم کیمیا را پیدا کرده است، توده طبقه سوم، هرگز آن قدرت را نخواهد داشت که به کوچک‌ترین شاخه چوبی دسترسی حاصل نماید. چرا با این همه اشجار کهنسال در بیشه‌ها و اطراف شهر، باید هیزم باری دو تومان به فروش برسد؟ به چه حکم با این‌همه فراوانی چوب در اصفهان، باید فقرای بینوا از شدت برودت و نداشتن وسایل تحصیل حرارت، جان به عزرائیل سپارند؟ از شما تقاضا می‌نماییم که هر کجا در اطراف شهر، نه داخل شهر، درخت‌های کهن و به ثمر رسیده‌ای وجود دارد از طرف بلدیه مأمور گذارید که با حضور صاحبانشان، بریده و از قرار همان قیمت سابق، یعنی هر بار 8 قران، به اهالی ستمدیده شهری و اطراف شهر به فروش رسانند و این تماسی هم با قانون حقوق مالکیت نخواهد داشت و در حقیقت حکم همان تدابیری را خواهد داشت که در مواقع قحطی و تنگی نان، دولت نسبت به صاحبان گندم و محتکرین به عمل می‌آورد. به هر صورت باید سوخت مردم را فراوان و ارزان کرد و جان این بیچاره مردم را حفظ نمود، و الا پس از آنکه ده هزار نفر از اهالی اصفهان از شدت سرما جان دادند، می‌خواهیم هفتاد سال اصفهان و اطرافش درخت نداشته باشد.» (همان)
اکنون که بیش از هفتاد سال گذشته است، ما به طور دقیق نمی‌دانیم که برای تأمین سوخت مردم اصفهان در آن زمستان سخت، چه تدبیری اندیشیده شد. آیا درختان کهنسال خارج از شهر بریده شدند؟ روزنامه اخگر در شماره‌های بعدی، همچنان گزارش‌هایی از کمبود سوخت و آمار مرگ و میر از شدت سرما، ارائه داده است.
اما آنچه دقیق می‌دانیم، این است که زمستان 1308 با سرمای بی‌حدش، برای مردمان آن زمان به هر جان کندنی که بود سپری شد؛ چند سال بعد، کم‌کم بخاری‌های نفتی جای بخاری‌های هیزم سوز را گرفتند، خانه‌ها گرم‌تر شدند و بالاخره رسیدیم به امروز که سیستم لوله‌کشی گاز در تمام شهر گسترده شده و سوخت نسبتا  ارزان در اختیار همه هست تا خانه‌ها را گرم کنند.
اما ای کاش می‌شد به مردمان گرفتار زمستان 1308 که در حسرت بریدن درختی بودند تا چوبش را بسوزانند و گرم شوند، خبری از آینده می‌دادیم! اینکه نود و دو سال بعد، در آخرین زمستان قرن 14، ما آن‌قدر درخت بریده‌ایم، نه برای سوخت، بلکه تا شهر را بزرگ کنیم و خانه و خیابان بسازیم و آن‌قدر در خانه‌ها و کارخانه‌ها و نیروگاه‌ها و اتومبیل‌ها و... بنزین و گاز و گازوئیل و بعضی سوخت‌های نامرغوب سوزانده‌ایم که دیگر نه‌تنها سرمایی باقی نمانده که کشنده باشد، بلکه حتی هوایی را که نفس می‌کشیدیم هم از بین برده‌ایم! البته گذشتگان چیزی نخواهند دانست اما، این تاریخ است که می‌بیند و داستان ما را برای آیندگان تعریف خواهد کرد.

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.