عبدالمهدی رجایی

شمشیر سلطانی بر شکوه اصفهان

یک شاهد عینی از زخم‌های اصفهان می‌گوید

اصفهان بهشتی بود که در عصر قاجار به واسطه بی‌توجهی و کینه نسبت به صفویه که این قدر در میان مردم اعتبار داشت، به‌طور عمد ویران گردید. انگیزه این ویرانی حرص بود یا عداوت، یا مخلوطی از هر دو، کسی به‌درستی نمی‌داند، اما حاصل این فرایند آنکه آثار و عمارات با شکوهی مانند آیینه‌خانه، نمکدان و هفت‌دست اکنون وجود خارجی ندارند. در این متن نگاهی به این فاجعه می‌اندازیم:

مقبره کمال‌اسماعیل گمنام در پس قرن‌ها

میراثی که هفت قرن است چشم‌به‌راه سامان مانده!

چرا دو تا خیابان کمال در اصفهان داریم؟ مقبره شاعر پرآوازه ایرانی در چه حال و اوضاعی‌است و چه ماجراهایی را طی هفت قرن اخیر از سر گذرانده؟ پاسخ این سؤالات را در متن پیش رو می‌خوانید. امید که سه ارگان مسئول فکری کنند و اوضاع این میراث ارزشمند را طوری سامان دهند که در شأن شاعر مشهور اصفهان باشد. کمال الدین اسماعیل از شاعران بزرگ قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. دیوان او بارها به چاپ رسیده است اما قسمت تراژیک زندگی او این است که این انسان والا و خردمند در سال 635 ق زمانی که قوم خون‌خوار مغول به اصفهان حمله کرده بود، به دست آنان کشته شد. در واقع او نماد مظلومیت مردم اصفهان در مقابل قومی است که تا دندان مسلح بودند. جا داشت که مقبره او در این چند قرن به عنوان سمبل ایستادگی و مظلومیت اصفهان، آراسته و بلندمرتبه می‌شد، اما گویا سرنوشت او چنین نبود.

چند قدم در کوچه کازرونی

مثلث خاطرات اصفهان؛ کازرونی، چهارباغ، نساجی

«کوچه کازرونی» نام آشنایی در خیابان چهارباغ است. از بخش‌های ناگفته تاریخ خیابان چهارباغ، ارتباطی است که این خیابان با خاندان کازرونی در اصفهان دارد. این خاندان در آبادانی و رونق چهارباغ در زمان خودشان نقش مهمی داشتند. هنوز هم دو کوچه پررونق و بزرگ چهارباغ به نام کوچه کازرونی در این خیابان خودنمایی می‌کنند. درواقع می‌توان گفت سه برند اصفهان، یعنی صنعت نساجی، خاندان کازرونی و چهارباغ در اینجا به هم می‌رسند. این متن کندوکاوی است برای تبیین این ارتباط جالب.

روند تبدیل شهر قاجاری به شهر امروزی
12 سال طول کشید تا خیابان پرماجرا و گران اصفهان ساخته شود
روایت شصت سال پیش یک روزنامه‌نگار از اوضاع مهم‌ترین معبر اصفهان

سیر جهان در روزگار بی‌سفری

کتاب‌هایی برای خواندن در ایام تعطیلات نوروز که هنوز کرونایی است

یک ویروس کوچک جهان را به‌هم ریخته  و در این میان گردشگری بد سرنوشتی یافته است. عظمت تخت‌جمشید و بناهای ایتالیا، جذابیت پارک‌های آلمان، جنگل‌های جنوب شرق آسیا، تاج محل هند، همه و همه بازیچه همین ویروس کوچک شده اند. چه باید کرد؟ فعلا باید در خانه ماند. اما برای درخانه ماندن چه برنامه‌ای داریم؟ از دیرباز بسیاری از فیلسوفانی که در باب زندگی اندیشیده‌اند، تلاش کرده‌اند تا به ما مهارت وشناخت لازم را بدهند تا چگونگی گذران تنهایی و باخود بودن را تمرین کنیم . این روزها فرصتی است تا به خود یاد بدهیم چگونه به دور از دیگران و در تنهایی خویش زیستن را معنادار کنیم. اگرچه بیشتر این فیلسوفان درخود سفر کردن و درخویش جُستن را پیشنهاد داده‌اند، همان که «سیر انفس» می‌گویند، اما ما در اینجا به اقتضای این صفحه می‌خواهیم «سیر آفاق» را پیشنهاد کنیم. سفر به دنیای پهناور و نایافته خارج از درون.

روایت‌های مکتوب از جلفای نوی اصفهان

معرفی کتاب ارامنه جلفای نو در عصر صفوی

جلفا شهرکی در جنوب اصفهان بود که اکنون جزئی از شهر شده است و هیچ مرزی آن را از شهر اصفهان متمایز نمی‌کند. فقط اگر خوب به آسمان نگاه کنید، گنبد کلیساهایی که در میدان جلفا دور هم جمع شده‌اند،  تغییر سبک معماری و تغییر زبان بعضی اهالی را نشان می‌دهد. به تابلوی سردر مغازه‌ها که نگاه کنید خط ارمنی را می‌بینید. اینجا جلفای اصفهان است. محلی که از دیرباز، شاید از همان سال‌های تأسیس، یکی از مراکز گردشگری اصفهان بوده است. این مطلب به معرفی یکی از کتاب‌های مهم درباره تاریخ جلفا می‌پردازد.

دکتر محمود حسابی در منارجنبان

روایت چهلستون از سفر یک چهره جهانی ایران به اصفهان

منارجنبان از گنجینه‌های رازآلود اصفهان است. نه آن تزیینات و جلوه‌گری‌های چهلستون را دارد و نه وسعت و بزرگی میدان نقش‌جهان را. اما از همه آثار تاریخی اصفهان رازآلودتر است و اگر با من موافق باشید، به اندازه همه آن‌ها شهرت دارد. در این مطلب یکی از بازدیدهای خاص از این بنا را زیر ذره‌بین می‌گذاریم: بازدید دکتر محمود حسابی از منارجنبان.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - عبدالمهدی رجایی