غلامحسین مردانیان

خداحافظ جانِ شیفته و آگاه ادبیات!

«و هرگز چنین نیست که مردی اندوهگین نباشد، اما پیش‌از رسیدنِ روز، چون برپای شود و با احتیاط خود را به‌کار درختی کهنسال بگمارد و چانه‌اش متکی بر واپسین ستاره در انتهای آسمان روزه‌دار، نظاره‌گر چیزهای بزرگ و معصومی است که شادمانه درگردشند... .»(آناباز، سن ژون پِرس، محمد مهریار، محمود نیکبخت) محمود نیکبخت، جانِ شیفته و حضور آگاهِ ادبیات و فرهنگ بود. در عرصه ادبیات، علاقه‌مند فراوان است؛ افرادِ بادانش کم نیستند؛ سودایی و شیفته بسیار است؛ اما «شیفته بادانش» اندک است. شورمند شعورمند، نادر است؛ و نیکبخت از این‌دست، دردانه و یگانه بود. هم ازاین‌روست که از دست‌دادن چنین گوهری، خسرانی است بی‌جبران. در این مجال اندک، بهتر دیدم به‌جای آنکه «لختی قلم را بر وی بگریانم»، به بیان یادها و دریافت‌هایی (اگرچه مختصر و پراکنده) از نزدیک به سه‌دهه آشنایی با او بپردازم.

مردی که در این گوشه دنیا نشسته

بهمن رافعی بروجنی «کنج» دنج خلوت را به غوغا و هیاهو ترجیح داد

جامعه‌شناسان ادبیات، معمولا آثار و احوال و حیات ادبی یک شاعر را در چارچوب ادبی و اجتماعی و فضای ایدئولوژیک حاکم بر زمانه زیست او بررسی می‌کنند. جوانی بهمن رافعی نیز مصادف بوده با شور و التهابات سیاسی و اجتماعی دهه ۴۰ و ۵۰ کشور. همان دوره‌ای که اوج شکوفایی و میدان‌داری ادبیات نوین این دیار، خاصه شعر، بوده‌است. زمانی که مدرنیسم ادبی و مدرنیته اجتماعی و فرهنگی،  به تغییرات سیاسی، رنگ و آب و شتاب ویژه‌ای بخشیده و متقابلا از آن تأثرات گسترده و عمیقی دریافت کرده بود؛ به‌گونه‌ای که چهره هر شاعر و نویسنده‌ای، در موضع‌گیری و واکنش به آن تحولات ترسیم می‌شد.

اشتراک در RSS - غلامحسین مردانیان