پایداری

پروژه‌های محله محور منطقه ۹

مدیر منطقه ۹ شهرداری اصفهان گفت: علاوه بر اجرای پروژه‌های عمرانی بزرگ در سطح منطقه، اجرای پروژه‌های کوچک مقیاس بر اساس نیازها و اولویت‌ها در دستور کار قرار دارد. سید سلمان قاضی عسگر با بیان اینکه اجرای پروژه‌های کوچک مقیاس در محله گامی برای باز پیرایی شهر، تغییر و تحول در محله‌ها است، اظهار کرد: درصددیم با اجرای پروژه‌های عمرانی در ابعاد کوچک در سطح محلات شامل احداث پاتوق محلی، بهسازی معابر و پیاده رو سازی، اصلاح هندسی و رفع گره‌های ترافیکی افزایش رضایت‌مندی شهروندان را فراهم کنیم.

اجرای برنامه‌های فرهنگی و مذهبی در پایانه‌های مسافربری شهر

در دیدار امام جمعه شمال شهر اصفهان با مدیرعامل سازمان پایانه‌های مسافربری شهرداری بر اجرای ویژه برنامه‌های یادوراه شهدای شمال شهر در پایانه کاوه تاکید شد.

معرفی مراکز و پادگان‌های آموزشی رزمندگان جبهه دارخوین/ بخش دوم
حکایت یک رفاقت؛ از غرب تا جنوب به روایت «حاج اکبر نصر»

از «نوهد» ارتش تا «غدیر» سپاه

معرفی مراکز و پادگان‌های آموزشی رزمندگان جبهه دارخوین/ بخش دوم
مسئله «آموزش در دوران دفاع مقدس» به‌صورت خودجوش و مردمی در مساجد، اطراف شهرها و مناطق کوهستانی انجام می‌شد. به‌غیراز این حرکت‌های مردمی، سپاه اصفهان نیز اقداماتی را برای آموزش جوانان انقلابی در دستور کار خود قرار داد. این سپاه از اولین سپاه‌هایی بود که به آموزش به‌صورت یک برنامه سازمان‌دهی‌شده نگاه و مراکز آموزشی خود را در چند پادگان راه‌اندازی و حتی میزبان نیروهای دیگر استان‌ها برای امر آموزش بود. با آغاز جنگ تحمیلی، افراد زیادی برای رفتن به جبهه داوطلب شدند؛ اما عمده تلاش‌ها بر این بود که تنها افراد آموزش‌دیده یا سربازی‌رفته یا دارای تجربه جنگ در کردستان، به آنجا اعزام شوند. این دقت، نشان‌دهنده اهمیت آموزش برای اعزام نیرو به جبهه دارخوین است. آنچه در ادامه می‌آید بخش دوم معرفی مراکز و پادگان‌های آموزشی رزمندگان جبهه دارخوین؛ «پادگان آموزشی غدیر» است.
 

اسرار مگوی مصطفی، هنوز مگو است!

حکایت یک رفاقت؛ از غرب تا جنوب به روایت «حاج اکبر نصر»

سلام‌علیکشان از «سنندج» شروع می‌شود؛ اما رفاقتشان در «جنوب» جان می‌گیرد؛ رفاقتی که حالا و بعد از سال‌ها گذشت جنگ، هنوز زبانزد بچه‌ رزمنده‌های اصفهان است و هرجا نام شهید «مصطفی ردانی‌پور» می‌آید، آدرس «حاج اکبر نصر» را می‌دهند؛ آدرس مردی که رفیق گرمابه و گلستان آقامصطفی بوده و اسرار مگوی او را بعد از سی‌ونه سال، هنوز در سینه به امانت دارد و اجازه نداده جایی سر باز کند. او حالا در سی‌ونهمین سالگرد شهادت شهید ردانی‌پور می‌گوید: «دوسه ساعت مانده به شهادتش، اصرارم به مصطفی نرفتن بود؛ چون گفته بود: "می‌روم و شهید می‌شوم و جنازه‌ام هم نمی‌آید." برای او شهادتش مکشوف شده بود؛ اما من استدلالم این بود که بودن مصطفی برای جنگ، کارسازتر از رفتن و شهادتش است.»

 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - پایداری