میراث

میراث مرثیه

درباره تعزیه در اصفهان و ظرفیت‌های نهفته در آن

«هرجا که زبان قاصر از بیان احساسات و حوادث رخ داده باشد، زبان نمایش به میان می‌آید تا بتواند بهتر و زیباتر، همه چیز را بیان کند»  این جمله اساس تعزیه‌خوانی است. هنری که امروزه ثبت جهانی شده و دل‌های بسیاری از عاشقان اهل بیت را فتح کرده است. ایران و تشیع دو عنصر جدایی‌ناپذیر و منعطف هستند. هر جای ایران اسلامی که نظر کنی هنر ملی و میراثی را می‌بینی که با زیبایی هرچه تمام‌تر با اسلام و تشیع آمیخته شده و هنر بی‌مانندی را رقم زده است. گنبدهای فیروزه‌ای اصفهان بهترین مثال این اتفاق هستند. روح ایران و ایرانی با هر کدام از این میراث ملی به وجد می‌آید و زبان را وادار به ستایش و مدح می‌کنند.

معجزه‌های خانه زرگرباشی

خانه‌ای که امسال سیصدویکمین مراسم محرم در آن برگزار شد

خانه زرگرباشی در میانه‌های خیابان طالقانی کوچه زرگرباشی، داستان‌های غریبی دارد. بنایی قدیمی که امسال سیصدویکمین مراسم محرم در آن برگزار شد. مکانی پرجاذبه برای نذر و نذورات مردمانی که گاهی درمانده از همه‌جا می‌شوند و استکان و نعلبکی این خانه را به گرو می‌برند. داستان‌هایی که از حاجت‌رواشدن در این خانه نقل می‌شود برخی دست‌ کمی از یک معجزه ندارد.

انفجارمواد محترقه و آتش‌بازی در موزه‌ای ارزشمندتر از لوور!

ترقه‌بازی پشت گنبد مسجدجامع عباسی چه صدماتی به میراث اصفهان وارد می‌کند؟

چند شب پیش، برخی از شهروندان جهت برپایی مراسم جشن تولد به پشت مسجدجامع عباسی، میراث ارزشمند با قدمت حدود 4 قرن، رفته و در این فضا شروع به آتش‌بازی و انفجار چندین ترقه کردند؛ ماجرایی که با اعتراض شدید همسایه‌ها هم مواجه شد. به جز آلودگی و شوک صوتی که به سکنه وارد شد، میراث جهانی محله که در شرایط حساس مرمتی و حفاظتی به سر می‌برد هم مورد تعرض قرار گرفت. این اولین بار نیست که ترقه‌بازی جان میراث اصفهان را به خطر انداخته. مدت زیادی از پرتاب نارنجک دستی توسط چند نوجوان به سمت بدنه شرقی کاخ هشت‌بهشت، این کوشک صفویِ ارزشمند در باغ بلبل، یا پرتاب ترقه دیگر به بدنه سی‌وسه‌پل نمی‌گذرد و حالا باز هم در این شهر ناظر تکرار انفجارترقه و آتش‌بازی بودیم.

گفت‌و‌گوی اصفهان زیبا با هادی احمدی، تعزیه‌خوان
از نقش‌جهان و پشت‌مطبخ و انگورستان صفوی تا سپه و دروازه‌دولت
روایت آشنایی با پوشاک قشقایی در روز ملی روستا و عشایر

سقاخانه چهارراه نقاشی، میراثی که دیده نمی‌شود!

شاید برای شما اتفاق نیفتاده باشد که در زیر آفتاب در ظهری داغ و تابستانی، پس از ساعتی پیاده‌روی به یک سقاخانه رسیده باشید و پس از رفع عطش برای زنده و مرده وقف‌کننده آن سقاخانه طلب آمرزش کنید. حالا اینکه برای من چند بار این اتفاق افتاده به کنار، احتمالا کارکرد دوم و رمانتیک‌تر سقاخانه در زمان قلیان احساساتان، شما را واداشته باشد که به یکی از این محل‌ها بروید و شمعی را روشن کنید. واقعیت این است که با رشد امکانات شهری، وجود آبخوری‌های بهداشتی متعدد و بطری‌های آبی که در هر چند قدم می‌توان از یک فروشگاه خرید، آن کارکرد قدیم و حیاتی سقاخانه‌ها منسوخ شده است. دیگر کمتر کسی رغبت می‌کند کاسه برنجی زنجیرشده به سقاخانه‌ای را پر از آب کرده و بنوشد.

نجات کاشی‌های سقاخانه نقاشی

کاشی‌دزدها دستگیر شدند و کاشی‌ها به آغوش سقاخانه بازگشتند

کاشی‌های سقاخانه چهارراه نقاشی را از بالا یکی‌یکی دزدیدند تا رسیدند به گلوی اثر ولی دیگر نتوانستند پایین‌تر بروند. با تلاش مردم علاقه‌مند به میراث فرهنگی، یگان حفاظت و بخش امانی اداره کل میراث استان اصفهان، نه‌تنها کاشی‌دزدها و کاشی‌ها پیدا شدند، بلکه روز گذشته بخشی از عملیات استحکام‌بخشی و مرمت و برگرداندن کاشی‌ها به کالبد سقاخانه نیز انجام شد. روایت پیش رو، گزارشی است که طی حضور در کارگاه مرمت برایتان تدارک دیده‌ام به این امید که افزایش آگاهی عمومی درباره میراث ارزشمند اصفهان چراغی باشد بر راه حفاظت و مرمت میراث ارزشمندمان. جا دارد تأکید کنم که مرمت سقاخانه نقاشی می‌تواند آغازی باشد بر جریان حفاظت، شناسنامه‌دار و حتی تـــوریستی‌کــردن ســـقاخــانه‌هـای به‌یادگارمانده در جای جای اصفهان و این مهم فقط با همکاری و هم‌افزایی سه ارگان اداره کل میراث فرهنگی استان اصفهان، شهرداری منطقه و اداره کل بهسازی و نوسازی شهرداری اصفهان ممکن است.

مقبره کمال‌اسماعیل گمنام در پس قرن‌ها

میراثی که هفت قرن است چشم‌به‌راه سامان مانده!

چرا دو تا خیابان کمال در اصفهان داریم؟ مقبره شاعر پرآوازه ایرانی در چه حال و اوضاعی‌است و چه ماجراهایی را طی هفت قرن اخیر از سر گذرانده؟ پاسخ این سؤالات را در متن پیش رو می‌خوانید. امید که سه ارگان مسئول فکری کنند و اوضاع این میراث ارزشمند را طوری سامان دهند که در شأن شاعر مشهور اصفهان باشد. کمال الدین اسماعیل از شاعران بزرگ قرن ششم و اوایل قرن هفتم است. دیوان او بارها به چاپ رسیده است اما قسمت تراژیک زندگی او این است که این انسان والا و خردمند در سال 635 ق زمانی که قوم خون‌خوار مغول به اصفهان حمله کرده بود، به دست آنان کشته شد. در واقع او نماد مظلومیت مردم اصفهان در مقابل قومی است که تا دندان مسلح بودند. جا داشت که مقبره او در این چند قرن به عنوان سمبل ایستادگی و مظلومیت اصفهان، آراسته و بلندمرتبه می‌شد، اما گویا سرنوشت او چنین نبود.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - میراث