‏محمدرضا حکیمی، حامی مظلوم و طالب عدالت بود

فضل‌الله صلواتی از زندگی و دوستی با محمدرضا حکیمی می‌گوید

«آری، باید بکوشیم تا جامعه ما چنان نباشد که درباره‌اش بتوان گفت؛ از دو مفهوم انسان و انسانیت، اولی در کوچه‌ها سرگردان است و دومی در کتاب‌ها.» این جمله را محمدرضا حکیمی در سال 1388 در نامه‌ی امتناعش از دریافت جایزه‌ی علوم انسانی فارابی نوشته است. حکیمی فقیه و مجتهد، فیلسوف، متفکر و نویسنده ایرانی بود که کتاب الحیاة وی که یک دایرةالمعارف اسلامی است، از شهرت و اعتبار خاصی در جهان اسلام برخوردار است. همچنین علی شریعتی او را به عنوان وصی خود جهت هرگونه دخل و تصرف در آثارش انتخاب کرده بود. حکیمی چندی پیش به ویروس کرونا مبتلا شد و در شامگاه ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ به دلیل عوارض ناشی از ویروس کرونا و کهولت سن بر اثر ایست قلبی درگذشت و در حرم امام رضا به خاک سپرده شد.

سه شنبه ۰۲ شهریور ۱۴۰۰

 با فضل‌الله صلواتی که نویسنده، پژوهشگر، فعال سیاسی و از دوستان نزدیک حکیمی است درباره این متفکر روشنفکر صحبت کردیم.

پیوند شعر به دوستی

صلواتی در ابتدای حرف‌هایش، حکیمی را دانشمندی فرهیخته در مسائل سیاسی، اجتماعی، فقی و ادبی چه در قبل و چه بعد از انقلاب می‌خواند. «آشنایی من با ایشان به حضورم در انجمن‌های ادبی برمی‌گردد. من در انجمن‌ها قهرمان و کمال که در مشهد برگزار می‌شد با او آشنا شدم. ایشان در مدرسه نواب مشهد درس می‌خواند و به دلیل استعداد زیادی که در همه زمینه‌ها داشت، مورد توجه اساتید زیادی بود. علاوه‌بر این خیلی هم خوب شعر می‌گفت. با اخوان ثالث، فیروزکوهی، قهرمان و کمال از نزدیک دوست بودند. انجمنی به نام انجمن فرهنگ نگارنده هم در آن زمان بود که من خیلی اوقاتی که به مشهد می‌رفتم به این انجمن هم سر می‌زدم و آقای حکیمی را در آنجا می‌دیدم.» صلواتی خودش هم شعر می‌گفته است و همان‌گونه که اشاره کرد دوستی این دو نفر هم از جلسات شعرخوانی شروع می‌شود. علاوه‌بر روحیه لطیف شعرگویی، حکیمی روحیه انقلابی هم داشته و یکی از طرفداران امام خمینی (ره) در زمان ایشان بوده است. «حکیمی صاحب نظر و صاحب مقالات زیادی بود. بعد از 15 خرداد در مورد امام کتاب نوشت و روی جلد همه کتاب‌هایش یک اِلمان قرمز به نشانه قطره خون، بود.» این فقیه شیعه، بیش از 40 کتاب دارد و در زندگی‌اش نهایت احترام را هم برای علامه امینی قائل بوده. صلواتی به این اشاره می‌کند که حکیمی به اصفهان زیاد سفر می‌کرده و هروقت به این شهر می‌آمده آنها بیشتر وقتشان را باهم می‌گذراندند. « وقتی به اصفهان می‌آمد علاقه داشت که به زیارت علامه مجلسی، حاج رحیم ارباب و حتی زینبه برود. باهم به مزار این افراد می‌رفتیم. هروقت هم کتاب‌هایش چاپ می‌شد برای من می‌فرستادند یا هروقت به اصفهان می‌آمدند برای من می‌آوردند.»
صلواتی می‌گوید بعد از سال 1353 که حکیمی از زندان آزاد می‌شود، با اینکه مجتهد بوده اما با عبا و عمامه نبوده است. همیشه لباسی ساده می‌پوشیده. لباسی بلند شبیه پالتو به تن می‌کرد و چیزی شبیه دستمال به سرش می‌بست. « چون حکیمی به تمام مسائل علمی، قف، اصول، کلام و تفسیر تسلط داشت، همه برایش احترام قائل بودند. مورد احترام همه علما هم بودند. حتی با علامه مجلسی هم خیلی روابط دوستانه داشتند و باهم رفت‌وآمد داشتند.»
دکتر علی شریعتی وصیت کرده بود که حکیمی اختیار کامل دارد که تمام کتاب‌هایش را بخواند و هرجایی صلاح دانست، آن را تصحیح کند. «البته مرحوم حکیمی همان اوایل یک سری اصلاحاتی بر روی کتاب‌های شریعتی انجام داد. اما بعدتر متوجه شد که ادبیات شریعتی ویژه خودش است و نباید در آن دست برد. اگر هم مسئله‌ای وجود داشت باید آن را در پاورقی نوشت. در جریان انقلاب و بعد از آن کتاب‌های شریعتی دائما در حال چاپ بود، بدون آنکه کسی با مرحوم حکیمی مشورتی کند.» فضل‌الله صلواتی کتاب‌های حکیمی را جامع و کامل و دربرگیرنده همه علوم می‌داند و معتقد است حکیمی طرفدار قشر کارگر و فقرا بوده و حتی کتابی به اسم «فقر» دارد که در این کتاب علت فقر توضیح می‌دهد.

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.