ما و اتفاقات

به بهانه سالگرد روزنامه اصفهان زیبا

این اتفاقات را که می‌نویسم، شاید در زمستان اتفاق افتاده باشد، شاید هم در سه فصل دیگر سال، اما هر چه هست، این اتفاقات در اصفهان زیبا رخ داده است.

سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰

اتفاق اول: تازه‌کار بودم. قرار بود برای مسابقات جام بین‌المللی تختی که در اصفهان برگزار می‌شد، ویژه‌نامه‌ای منتشر کنیم. فکر می‌کردم همه ورزشی‌ها غلامرضا تختی را دوست دارند. با همکارم فکر کردیم به عبدالله موحد زنگ بزنیم و او هم یکی دوساعتی درباره تختی حرف بزند و تعریف و تمجید کند اما وقتی با موحد که تنها برای سفری چندروزه به ایران سفرکرده بود، تماس گرفتم، اصلاً تمایلی برای گفت‌وگو درباره تختی نداشت و محور صحبت را عوض می‌کرد و بعد هم پیشنهاد کرد، درباره شاعران و شعرهای موردعلاقه‌مان حرف بزنیم و من تازه‌کار هم چون فکر می‌کردم باید موحد درباره تختی حرف بزند، بدون اینکه ضبط کنم یا یادداشت بردارم، فرصت یک گفت‌وگوی ویژه با پر مدال‌ترین کشتی‌گیر ایران را از دست دادم!
اتفاق دوم: دیگر عادت کرده بودم هرزمانی برای گفت‌وگو به سراغ محمود یاوری می‌رفتم، بگوید من موندم کجا اصفهان قشنگه که همیشه میگی برای اصفهان زیبا می‌خواهم مصاحبه بگیرم!
اتفاق سوم: با ملی‌پوش سرشناسی قرار مصاحبه حضوری در روزنامه داشتیم، روز مصاحبه از بابت عدم حضورش عذرخواهی کرد و گفت: مو کاشته‌ام و سرم خونریزی کرده. روی حساب تبلیغات کاشت فوری بدون درد و عوارض، تصمیم گرفته بود برای مصاحبه از چهره جدیدش رونمایی کند.
اتفاق چهارم: چند روزی بیشتر از معرفی مهدی جمالی نژاد به‌عنوان معاون عمرانی استانداری اصفهان نمی‌گذشت که به من گفتند یک گفت‌وگوی مفصل در خصوص نقش‌جهان و چند پروژه عمرانی مهم شهر با او داشته باشم. تلفن را روی بلندگو گذاشته بودم و با گوشی موبایل ضبط می‌کردم. مصاحبه دقیقاً 27 دقیقه طول کشید اما یک ثانیه هم‌صدایی ضبط نشده بود. نصف روز با خودم کلنجار رفتم و دست‌آخر به جمالی نژاد زنگ زدم و گفتم یک‌بار در عمر کاری‌ام، مصاحبه را حین ضبط ننوشتم، همان یک‌بار هم‌صدا ضبط نشده. با همان خوش‌رویی همیشگی این بار 29 دقیقه حرف زد و در طول مصاحبه بارها پرسید: داره ضبط میشه!
اتفاق پنجم: کامبیز مدنی پور، اولین لژیونر ورزش اصفهان که در دهه چهل به تیمی فوتبال از آمریکا پیوسته بود، پس از نیم‌قرن دوری از وطن به کشور برگشته بود و گفت‌وگویی با او داشتیم. بعد از چاپ مصاحبه‌اش پیغام داد که ازآنچه چاپ‌شده ناراضی است، دلیلش هم این بود که اسم بازیکنان و مربیان را بدون جناب آقا نوشته بودیم. می‌گفت از ادب به دور است که من نام مربی یا هم‌بازی‌ام را بدون احترام صدا کنم!
اتفاق ششم: بعد از شایعاتی که بعد از هفته پایانی لیگ هجدهم و قهرمان نشدن ذوب‌آهن درباره تبانی عیسی اندوی منتشرشده بود، با شماره‌ای که از او داشتیم تماس گرفتیم که خانمی جواب داد و خودش را مادر اندوی معرفی کرد. همکاری که زبان فرانسه خوانده بود، از مادر اندوی درباره شایعه تبانی پسرش پرسید که خیلی ناراحت شد و گفت ما از خانواده سلطنتی سنگال هستیم و این وصله‌ها به ما نمی‌چسبد. بعد هم اصرار داشت برای مصاحبه حضوری به دفتر روزنامه بیاید که هر طوری بود منصرفش کردیم!
اتفاق هفتم: دیدار تیم‌های ذوب‌آهن و الهلال عربستان در ساعات پایانی شب برگزار می‌شد و ازآنجایی‌که یکی از دو تیم فینالیست آسیا می‌شد، بنا به پوشش بازی بود اما به دلیل ضیق ناچار شدیم دو گزارش برای مسابقه بنویسیم، یکی برای صعود ذوب‌آهن و فینالیست شدن و یکی باخت و حذف از مرحله نیمه‌نهایی که خوشبختانه ذوب‌آهن برد و راهی فینال شد. بماند هم چه طور از بازی برگزار نشده گزارش نوشتیم!
اتفاق هشتم: برای خروج از روزنامه وقتی سوار آسانسور شدم، عضو هیئت‌مدیره یکی از باشگاه‌های اصفهانی با دوستی در حال گپ زدن در مورد تغییر مدیرعامل باشگاه بود. برای اینکه صحبت به درازا بکشد، چنددقیقه‌ای بدون اینکه جلب‌توجه کند، آسانسور را در طبقات حرکت دادم که نتیجه‌اش اطلاع کامل از جزییات برکناری مدیرعاملی بود که چند روز بعد به وقوع پیوست، آن‌هم به بهانه مشکلات شخصی.
اتفاق نهم: به همراه دوستی برای پیگیری کاری به استانداری اصفهان رفته بودیم. گفت که می‌خواهد مطلبی را که نوشته، تحویل دبیر ضمایم هم‌محله بدهد، روزهای ابتدایی تبدیل هفته‌نامه اصفهان به روزنامه اصفهان زیبا بود. آن روز خیلی اتفاقی من به اصفهان زیبا گره خوردم و ازقضا همکاری دوستمان همان روز پایان یافت!

دیدگاه‌ها

بسیار عالی

آراز
بسیار عالی

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.