از «خودت‌‌چی‌‌ایسم» چه می‌‌دانید؟

وقتی بحث‌‌ها به بیراهه می‌‌روند...

سناریوی زیر را در ذهنتان مجسم کنید. زن‌وشوهری در حال بحث کردن با یکدیگر هستند و یکی از آن‌‌ها با ناراحتی به دیگری می‌‌گوید: «تو بهم دروغ گفتی که دیشب کجا بودی!» اما طرف مقابل به‌‌جای اعتراف و عذرخواهی پاسخ می‌‌دهد: «پس خودت چی! خودتم همیشه بهم دروغ میگی!»

پنجشنبه ۰۲ تیر ۱۴۰۱

«پس‌‌چه‌‌ایسم» (whataboutism) که می‌‌توان معادل عامیانه‌‌تر آن را «خودت‌‌چی‌‌ایسم» هم در نظر گرفت، یکی از محبوب‌‌ترین ترفندهای مغالطه در مباحثه است. برخی افراد وقتی به چیزی متهم می‌‌شوند، به‌جای پرداختن به موضوع مورد پرسش، تلاش می‌‌کنند جریان بحث را منحرف کنند و برای این کار اغلب به چنین جمله‌‌هایی متوسل می‌‌شوند: «پس خودت چی؟!» یا «پس اون موضوع چی؟!»

فرض کنید مادری پسرش را به خاطر نامرتب بودن اتاقش توبیخ می‌‌کند و او در پاسخ می‌‌گوید: «پس اتاق خواهرم چی؟ مال اون بدتره!» این هم یک مثال پیش‌‌پاافتاده دیگر از «پس‌‌چه‌‌ایسم» است.

ردپای این شگرد را می‌‌توان در شبکه‌‌های اجتماعی، سیاست و حتی منازعات بین‌‌المللی هم پیدا کرد. وقتی کی‌یر استارمر، رهبر حزب کارگر بریتانیا، از بوریس جانسون، نخست‌وزیر این کشور، به خاطر رسوایی موسوم به «پارتی‌‌گیت» انتقاد کرد، جانسون در مقابل کوشید عملکرد خود استارمر در دوران تصدی منصب دادستان عمومی را نقد و به‌‌این‌‌ترتیب، توجه‌‌ها را از بی‌‌کفایتی خودش به موضوع دیگری منحرف کند. «پس‌‌چه‌‌ایسم» شگرد موردعلاقه دونالد ترامپ، رئیس‌‌جمهور سابق آمریکا، هم بود. او به‌محض اینکه موردانتقاد قرار می‌‌گرفت، پای کس دیگری را به میان می‌‌کشید و می‌‌گفت کار او بدتر بوده است.

ظهور شبکه‌‌های اجتماعی باعث عیان‌‌تر شدن «خودت‌‌چی‌‌ایسم» شده است، اما این شگرد اصلاً چیز جدیدی نیست. بیش از 2500 سال پیش، سوفيست‌‌ها که گروهی از سخن‌‌رانان، نویسندگان و آموزگاران یونان باستان بودند، این تاکتیک را به شاگردانشان آموزش می‌‌دادند. شاید «پس‌‌چه‌‌ایسم» در برخی موارد تااندازه‌ای مشروع به نظر برسد؛ مثلاً وقتی فرد منتقد قصد غرض‌‌ورزی دارد یا استانداردهایش دوگانه و ریاکارانه است، اما حتی در چنین شرایطی هم نباید به کار گرفتن این تاکتیک را توجیه کرد.

می‌‌توان گفت که «پس‌‌چه‌‌ایسم» نوعی مغالطه است که ازلحاظ نظری به «مغلطه حمله شخصی» (ad hominem fallacy) شباهت بسیار دارد. در مغلطه حمله شخصی، فرد به‌‌جای پاسخگویی به یک اتهام، به شخصی که آن اتهام را علیه او مطرح کرده است، حمله می‌‌کند.

اما حتی اگر اتهام متقابلی که مطرح می‌‌شود صحت داشته باشد، بازهم «پس‌‌چه‌‌ایسم» نوعی مغلطه محسوب می‌‌شود؛ چون درهرحال نمی‌‌تواند رفتار نادرست فردی را که در آغاز بحث مورد اتهام قرار گرفته است، توجیه کند. «خودت‌‌چی‌‌ایسم» در بهترین حالت فقط نشان‌‌دهنده این است که هر دو طرف رفتار بد و بی‌‌شرمانه‌‌ای داشته‌‌اند و روشن است که جواب دادن بدی با بدی، مشکلی را حل نمی‌‌کند.

در دنیای فلسفه، مباحثه روندی منطقی دارد و هدف آن رسیدن به حقیقت است؛ اما در بسیاری زمینه‌‌های دیگر، مردم چنین دیدی به مباحثه ندارند و آن را مانند نبردی می‌‌دانند که حتماً باید برنده‌‌اش باشند؛ پس هدفشان این است که طرف مقابل را تا بیشترین حد ممکن مجبور به عقب‌‌نشینی کنند، اما خودشان کمترین انعطافی نشان ندهند. اگر چنین نگاهی داشته باشیم، «خودت‌‌چی‌‌ایسم» می‌‌تواند برایمان راهبرد کارآمدی باشد؛ چون بر این اصل بنیان شده که حمله بهترین شکل دفاع است و می‌‌توان با اتهام متقابل، حریف را در موضع ضعف قرار داد.

ازآنجاکه مناظره‌‌های سیاسی معمولاً تحت تأثیر تعصب حزبی قرار می‌‌گیرند، «پس‌‌چه‌‌ایسم» در آن‌‌ها رواج دارد. وقتی طرف مقابلمان دیدگاه سیاسی متفاوتی دارد، احتمال اینکه حرف‌‌های او را حمله تلقی کنیم، بیشتر می‌‌شود؛ پس نمی‌‌توانیم درباره آن‌‌ها بحث و تبادل‌‌نظر کنیم.

اما وقتی «پس‌‌چه‌‌ایسم» به ابزاری برای انتشار اطلاعات نادرست تبدیل می‌‌شود، می‌‌تواند از این هم خطرناک‌‌تر شود. در دوران جنگ سرد، هر وقت حکومت شوروی سابق موردانتقاد قرار می‌‌گرفت، دستگاه پروپاگاندای این کشور بلافاصله به این موضوع اشاره می‌‌کرد که کشورهای غربی هم سیاست‌‌های مشابهی دارند. این ترفند در منازعات امروزی هم زیاد دیده می‌‌شود. دستگاه تبلیغاتی چین از آن برای مقابله با انتقاداتی که به رفتار حکومت با جمعیت اویغور این کشور می‌‌شود، استفاده می‌‌کند و دولت نظامی میانمار هم در مورد نحوه برخورد رژیم با مسلمانان روهینگیا.

شاید بتوان سوفیست‌‌ها را دستگاه پروپاگاندای دوران باستان دانست. آن‌‌ها به خود می‌‌بالیدند که می‌‌توانند مخاطبان را در هر موردی، فارغ از حقیقی بودن یا نبودن آن، متقاعد کنند و در این راه از هر ابزاری، ازجمله «پس‌‌چه‌‌ایسم»، استفاده می‌‌کردند. افلاطون از منتقدان سرسخت سوفیست‌‌ها بود و اصرار داشت که هدف هر مباحثه‌‌ای باید رسیدن به حقیقت باشد. مشهورترین اثر او در این رابطه «گرگیاس» است که در آن سقراط و کالکلیس، خوبی‌‌ها و بدی‌‌های ذات انسانی را به بحث می‌‌گذارند و شاید قدیمی‌‌ترین مثال مکتوب از «پس‌‌چه‌‌ایسم» و بهترین پاسخی که می‌‌توان به آن داد هم در همین اثر باشد.

سقراط: کالکلیس، تو عهد آغازین خود را شکستی. اگر آنچه می‌‌گویی با آنچه در سر داری متناقض باشد، اعتباری که به‌‌عنوان همراه من در مسیر جست‌‌وجوی حقیقت داری، از دست خواهد رفت.

کالکلیس: اما سقراط، خود تو هم همیشه آنچه در سر داری، نمی‌‌گویی.

سقراط: بسیار خب، اگر چنین باشد، تنها به این معناست که من هم درست به بدی تو هستم...

 

منبع: theconversation.com

 

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.