دروغ‌گوی دوست‌داشتنی

مترجم حدیث متقی/ استیون گلس می‌پرسد: از من عصبانی هستی؟ او شبیه حیوانی خانگی است که روی فرش خراب‌کاری کرده اما می‌داند که بانمک است و همه بچه‌ها دیوانه‌اش هستند. در اینجا بچه‌ها، خبرنگاران همکارش در (مجلة) نیو‌ ریپابلیک‌اند و خرابکاری شامل بیست‌وهفت تودة دروغ‌پردازیِ داغ و تروتازه بود که او روی صفحات (مجله) خالی کرده بود. شاید بعضی داستان‌های گلس را به خاطر بیاورید. من که یادم هست. عاشق نوشته‌اش درباره هکر جوانی بودم که شرکت‌های بزرگ را با حمله به کامپیوترهایشان زهره‌ترک کرد و بعد تخصصش را برای ناکار کردن هکرهای دیگر به آن‌ها فروخت. این آدم خیلی موفق بود، او مدیر برنامه خودش را داشت.

 
 
سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹

ماجرای بعدی گردهمایی جوانان جمهوری‌خواه در هتلی در واشنگتن ــ که مثل اعضای مست یک انجمن اخوت تمام شب به پای‌کوبی مشغول بودند‌ــ‌ و همایش صنعت نوآوری‌های سیاسی با میزهایی برای نمایش تی‌شرت‌ها، برچسب‌های پشت ماشین و کتاب‌های نژادپرستانه، ... و ضدکیلینتون بود. داستانهایی فوق‌العاده. مسئله این است که استیون گلس (هیدن کریستنسن) همه این‌ها را از خودش درآورده بود. تی.ان.آر (مجله نیو ریپابلیک) شروع به انتشار آن‌ها کرد، بدون اینکه متوجه این موضوع باشد. مجلات حقیقت‌یابی‌هایی برای حمایت از نویسندگانشان استخدام می‌کنند و آن‌ها آدم‌های شریفی هستند، اما گاهی درخت‌ها را می‌بینند و نه جنگل را! به ذهنشان نمی‌رسد که یک نوشته ممکن است به‌طور کامل جعلی باشد.

اولین کسی که باد استیون گلس را خالی کرد، آدام پننبرگ (استیو زان)، نویسنده صفحه «دیجیتال تول» مجله اینترنتی «فورب» و چند قدمی از سوپراستار جدید نیوریپابلیک عقب‌تر بود. وقتی او تلاش کرد تا از طریق کارگزار خود پیگیر آن هکر ثروتمند بشود، نتوانست او را یا کارگزارش را یا شرکتی که او را استخدام کرده یا وب‌سایتش یا هیچ‌چیز دیگری را پیدا کند. وقتی او با مجله نیوریپابلیک تماس گرفت درخواستش به دست چارلز لین (پیتر سارسگارد) سردبیر جدید مجله رسید.

 لین به‌اندازه کافی نگرانی دارد. او به‌تازگی جانشین مایکل کِلی محبوب شده است. لین فاقد کاریزمای کِلی است و کارمندان به‌طور غریزی طرف گلس را در مقابل لین بی‌احساس و نچسب می‌گیرند. وقتی آدم درباره موردی مثل این می‌شنود، یا تقلب مشابهی که علیه نیویورک‌تایمز به دست جیسون بلیر انجام شد، این سؤال برایش پیش می‌آید که چطور یک انتشاراتی جهانی اجازه می‌دهد یک بچه سرش را کلاه بگذارد. شاید کلیدواژه «بچه» باشد. شاید کله‌گنده‌های تازه از گرد راه رسیده هاله جذابی دوروبر خود ایجاد می‌کنند تا جایی که این ویراستاران ترجیح می‌دهند هم‌رنگ جماعت شوند تا این‌که پیرپاتال‌هایی محافظه‌کار به نظر برسند. شیشه شکسته به نویسندگی و کارگردانی بیلی ری و بر اساس مقاله ونیتی فر نوشته باز بیسینگر است. فیلم روایت کننده ظهور و افول افسونگر جوان ازنظر فرهنگ اداری روزنامه نیوریپابلیک است که توسط و برای افراد باهوش نوشته‌شده. این فیلم رویکرد هوشمندانه‌ای به روزنامه‌نگاری دارد چون نگاه هوشمندانه‌ای به فضای اداری روزنامه دارد. اتاق خبر مرسوم، فضایی باز است پر از میز کار و روزنامه‌نگاران بازیگران این صحنه هستند. دیدن نویسنده‌ای خوب در پایان ضرب العجل گزارشی مهم صرفاً مثل تماشای انجام یک کار نیست بلکه مثل تماشای اجرایی تئاتری است.

استیون گلس از بیشتر افراد، بازیگر بهتری بود که نقش بچه زبلی با خودخواهی‌ای فروتنانه‌ را بازی می‌کرد. یک سکانس جذاب و آزاردهنده هست که در آن لین تلاش می‌کند روی جزئیات غیرقابل‌اعتماد داستان گلس انگشت بگذارد و گلس تلاش می‌کند خود را (از دست او) خلاص کند. شماره تلفن‌ها گم‌شده‌اند، پرونده‌ها در خانه جامانده‌اند، تماس‌ها بی‌پاسخ می‌مانند؛ و چنان‌که بر لین مسلم می‌شود این داستان با عقل جور درنمی‌آید. ترسی پا می‌گیرد. ما هم گلس را دوست داریم و می‌توانیم ببینیم به دام افتاده است. او آن کابوس‌هایی را (پیش چشممان) مجسم می‌کند که همه ما درباره رد شدن در امتحانی بزرگ داشته‌ایم. زمان‌هایی هست که به نظر می‌رسد لین مچش را گرفته و او با بداهه‌گویی ناامیدکننده اما زیرکانه‌ای، از پاسخ دادن شانه خالی می‌کند و فرانک جونیور، قهرمان فیلم «اگر می‌توانی مرا بگیر» را به یاد ما می‌آورد که شادی اعتیادآوری در ستایشی که لیاقتش را نداشت، یافته بود. همکاران گلس او را تحسین می‌کردند چون اول اینکه او گزارش‌هایی را تحویل می‌داد که آن‌ها برای نوشتنش می‌مردند و دوم این‌که آن را به رخشان نمی‌کشید. دو تا از طرفداران پر و پا قرصش، همکارانش، کاتلین ایوی و امی برند، مثل خواهر از او محافظت می‌‌کنند. آن‌ها نگران‌اند که او زیاد کار می‌کند، به خودش فشار می‌آورد و امتیاز (و اعتبار) کارهایش را نمی‌پذیرد و نمی‌داند که چقدر در کارش خبره است. یک همکار اتاق خبری معمولی‌تر اندی فاکس در «فورب دیجیتال تول» است که روزاریو داوسن نقشش را بازی می‌کند. او حس کرده که پننبرگ دنبال قصه بزرگی است و تکه‌ای از آن را می‌خواهد و مدام تلاش می‌کند خودش را قاطی ماجرا کند. ازآنجاکه عوامل شیشه شکسته بسیار خوب‌اندــ با بازیگرانی که به نظر می‌رسد به‌طور غریزی نقششان را تجسم می‌بخشند‌ــ ارزش آن را دارد که نگاهی دوباره به بعضی انتخاب‌های بیلی ری بیندازیم. هیدن کریستنسن بازیگر نقش آناکین اسکای واکر جوان در جنگ ستارگان که با رفتار متقاعدکننده‌‌اش باعث باورپذیر شدن زمینه شغلی گلس می‌شود. استیو زان که اغلب‌ نقش بازنده‌های از همه‌جا بی‌خبر را بازی می‌کند و روزاریو داونسون که تخصصش در نقش‌های اکشن است؛ اما نه در این فیلم؛ کلوئی سویینی بازیگر همه‌کاره‌ای است - اما شاید تا زمانی که او را در این فیلم ندیده بودید، نمی‌توانستید به‌عنوان کارمند نیوریپابلیک تصورش کنید- بازی‌ او حرف ندارد. پیتر سارسگارد در نقش مقابل به‌عنوان یک ویراستار جدید ظاهر می‌شود که ازقضا حق با اوست اما تحت‌فشار وحشتناکی است که بگوید حق با او نیست. شیشه شکسته در میان فیلم‌های در مورد روزنامه‌نگاری شایسته مقایسه با فیلم همه مردان رئیس‌جمهور است؛ اما این فیلم درباره موضوعی است که در خیلی از مشاغل دیده‌شده است: آدمی که به نظر می‌رسد برنامه‌های محل کارش را دنبال می‌کند در حالیکه درواقع دنبال برنامه‌های خودش است. او سرشار از آرزوی موفقیت آینده خود، جذاب و اقناع‌کننده، باهوش و قادر به خلق جهان‌هایی کامل از داستان‌ها است که به‌خوبی واقعیت عمل می‌کنند. برای هر سؤال، جوابی دارد تا اینکه سرانجام یک نفر به فکر پرسیدن سؤال اساسی می‌افتد: آیا همه این‌ها تا مغز استخوان یک فریبکاری نیست؟ در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که شرکت‌‌های عریض و طویل بر پایه دروغ ساخته‌شده‌اند و تصمیمات سیاسی بیشتر بر اساس آرزوها بوده تا واقعیت.

البته برنامه‌ریزان آن فریب‌ها همگی بی‌نهایت دوست‌داشتنی بوده‌اند! باید هم دوست‌داشتنی باشند؛ اما ما هرازگاهی نجات می‌یابیم نه به خاطر راست‌گویی چارلز لین‌ها بلکه به خاطر کنجکاوی آدام پننبرگ‌ها!

راجر ایبرت، نوامبر 2003