دغل‌کاریِ رسانه‌ها در فیلم‌های آمریکایی

مترجم حدیث متقی/«اخبار جعلی»، اصطلاحی که به شکل متناقضی توسط دونالد ترامپ برای روزنامه‌نگاری‌ای که دروغ‌ها و فسادش را آشکار می‌کند، استفاده می‌شود ــ (و) یادآور چیزی است که اورول در رمان ۱۹۸۴ زبان نو (New-speak) می‌خواندش و شامل شعارهایی بود مثل «جنگ یعنی صلح» و «بی‌خبری قدرت است». زیرکی ترامپ به عنوان یک دغل‌کار رسانه‌ای شامل تصاحب همین اصطلاحی است که دقیقاً رویه شخصی او را توصیف می‌کند. در حالی‌که معنای آن را معکوس می‌کند تا مخالفانش دیگر نتوانند از آن استفاده کنند، مگر این‌که از جانب او حرف بزنند. 

شنبه ۰۹ اسفند ۱۳۹۹
این مطمئناً فریب‌کاری‌ای همراه با انتقام است. جایی که هم کنترل بر زبان و هم حضور، تبدیل به شکل دیگری از نابرابری طبقاتی می‌شود. پس وقتی مدیران تلویزیون اظهار می‌کنند ترامپ برای آمریکا بد و برای تلویزیون خوب است؛ آن‌ها فقط توضیح می‌دهند که این دو نهاد اخیر دستور کار جداگانه و حتی مالکان جداگانه‌ای دارند، که اتفاقاً هیچ یک از آن‌ها مردم آمریکا نیستند.
تغذیه ترس عمومی با بدترین سناریوهای ممکن، شکل‌ اصلی فریب‌کاری مطبوعات است که در (فیلم) سعی کن بگیریم (1950)، تک‌خال در حفره (1951)، و بوی خوش موفقیت (1957)دیده می‌شود. هر سه‌تای این فیلم‌ها بر اساس رویدادهای مشوشکننده زندگی واقعی است - و هر سه در (زمان) اولین پخش‌شان شکست تجاری خوردند. بی شک به دلیل منفی بودن (نگاه منفی) آن‌هاست، که امروز مورد احترام اند.
 در یک ساعت اول (فیلم) سعی کن بگیریم! که نام اولیه و مناسب‌ترش آوای خشم بود، مطبوعات فاسد نقش ثانویه را بازی می‌کنند. (این مطبوعات) فقط به عنوان بخش دیگری از جهانی درنده (در فیلم) ظاهر می‌شوند که تحت حکومت زورگویان و برخورداران است. اما سر انجام در عمل با کمک به ایجاد یک دار و دسته «لینچ»، (مطبوعات) حتی بیشتر از (دو فیلم دیگر) سو استفاده‌گر است: بیشتر از بهره برداری از یک اتفاق شخصی در غاری در نیو مکزیکو برای تقویت موقعیت شغلی یک خبرنگار (تک خال در حفره که به نام کارناوال بزرگ دوباره نام‌گذاری شد) یا از هوسبازی‌های یک نویسنده مستبد ستون شایعات، در میانه دنیای خفقان‌آور، وهم‌آمیز و قدرت محور کلوپ‌های شبانه منهتن (بوی خوش موفقیت).
قابل‌توجه است که قربانی‌های فهرست سیاه هالیوود، در آینده و در حال حاضر، دارای جایگاه محوری در کلیت این فیلم‌ها بودند. سینفیلد، کارگردان و یکی از نویسندگان آوای خشم (همراه با جو پاگانو) که نامش ذکر نشده و از کمونیست‌های سابق، اندکی پس از این جریان مجبور به مهاجرت به انگلستان شد و حتی در آنجا هم به‌دلیل تهدیدات اتحادیه سینماداران (آپاراتچی‌های) آمریکا مبنی بر تحریم فیلم‌های انگلیسی‌ای که آمریکایی‌های رفته در فهرست سیاه، رویشان کار کرده‌اند؛ مجبور شد تا سال‌ها تحت نام‌های مستعار مخفی شود.
هیچ‌یک از افرادی که روی بوی خوشِ موفقیت کار کردند جزو فهرست سیاه نبودند، اما این اثر بلند‌ــ‌ که زمانی درآمد که فهرست سیاه دیگر داشت فرومی‌پاشیدــ جنبه‌های مختلفی از سازوکارها و پیامدهای آن (فهرست سیاه) را با وضوحی نادر برملا می‌سازد و جالب توجه است که یکی از تولیدکنندگان مستقلش، هارولد هِکت، (خودش) توانست صرفاً با لو دادن اسم افراد از فهرست سیاه بگریزد. بیلی وایلدر، کارگردان و از نویسندگان تک‌خال در حفره، توانست طی این دوره در پارامونت بماند، اما نکته مهم این است که او نیز خودش، همراه با ارنست لمان، نویسنده مشترک بوی خوش موفقیت، قبل از ورود به کسب‌وکار فیلم‌سازی از سابقه کار در نقش روزنامه‌نگارِ شایعه‌پردازِ نه‌چندان محترم برخوردار بود و نگرش تلخش به مفهوم «موفقیت» و پیامدهای آن بخشی از چیزی است که هم به تک‌خال در حفره و هم به فیلم بلافاصله پیش از آن، سان‌ست بولوار، واقع‌نمایی سیاه‌شان را ارزانی می‌کند. 
شاید این دو اعلان سینمایی مبنی بر این که می‌توان واقعیت را به جایگاه پروفایل‌های رسانه‌ای رقابتی فروکاست (یا برکشید) ــ رقابت‌هایی مانند این که «خبر بد (یا فیلم) چه کسی بهتر است» یا «آسمانخراش (یا ...) چه کسی بزرگ‌تر است ــ به توضیح این مسئله کمک کند که چرا روزی روزگاری در هالیوود تارانتینو احیاناً تجسمی باشد از شعار «آمریکا را دوباره بزرگی ببخشیم» ترامپ. برای تارانتینو، یازده سپتامبر نه مسئله جان افراد بلکه مسئله نماهای تصویری است؛ برای ترامپ، مسئله آسمانخراش چه کسی بلندتر است ــ یک استعاره رسانه‌ای دیگر ــ است. برای هر دو، آنچه مهم است چیزی است که روی صفحه کامپیوتر یا تلویزیون یا پرده سینما است، نه جان‌های ازدست‌رفته فیلم‌ناشدنی یا جنازه‌های غیرفتوژنیک. 
سال‌های آغازین (کاری) تارانتینو در اجاره ویدیو سپری شد، و سال‌های آغازین (کاری) ترامپ در «تلویزیون واقع‌نما» (ریالیتی تی‌وی) ــ دو دنیای اختصاص‌یافته به فعالیت‌های تفریحی که برای فراغت از واقعیت ساخته شده‌اند. 

Print the Legend، جاناتان رزنبام، 6 اکتبر 2020