خبرنگاری ارزان شده است!

همیشه زمزمه‌هایی درباره شغلم وجود داشت. عزیزان و نزدیکانم گاهی اعتراض‌هایی به شرایط کارم می‌کردند: ساعت کاری بد، کار در روزهای تعطیل مانند سیزده‌به‌در، خستگی‌های زیاد، اضافه‌کاری‌هایی که به خانه می‌کشید و... . اما حالا بعد از آن اتفاق، زمزمه‌ها به فریاد تبدیل شده است.
کم‌وبیش همکاران و مخاطبان رسانه‌ها حالا بعد از گذشت بیش از  40 روز از تصادف اتوبوس خبرنگاران کلیات و برخی جزئیات حادثه را می‌دانند.

یکشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۰

ما برای دیدن یکی از پروژه‌های مرتبط با احیای دریاچه ارومیه به دعوت سازمان حفاظت محیط‌زیست و میزبانی ستاد احیای دریاچه ارومیه به آذربایجان غربی سفر کردیم. بعد از یک بازدید پرمخاطره از تونل انتقال آبی که حدود 600 متر زیر سطح زمین بود و بخشی از آن را با لوکوموتیو و بخشی دیگر را با پای پیاده در میان آب طی کردیم و در نهایت از عمق حدود 100 متری با «سبد» توسط جرثقیل به سطح زمین آورده شدیم، در جاده‌ای ناامن به سمت نقده در اتوبوسی با نقص فنی که ترمز برید، تصادف کردیم.
 دو نفر از ما کشته شدند و باقی ما خبرنگاران که 19 نفر بودیم، از نظر جسمی و روحی آسیب‌های زیادی دیدیم. دو نفر از همکارانمان با ما برنگشتند و عزیزان آن‌ها چشم به راه ماندند.
حالا وقت آن بود که اعتراض‌ها به شغلم از سوی عزیزانم از زمزمه به فریاد تبدیل شود.آن‌ها در همه این سال‌ها دیده بودند چگونه هم‌سن‌وسالانم از نظر اقتصادی پیشرفت می‌کنند، اما من کوله‌به‌دوش هر چند سال از یک تحریریه به تحریریه دیگر کوچ می‌کنم و زندگی را به‌رغم کار زیاد، به سختی می‌گذرانم.
آن‌ها چند سال بعد از اینکه من به‌عنوان خبرنگار محیط‌زیست و میراث فرهنگی مدام در سفر بودم، رویشان شد که بپرسند بابت این سفرها چقدر حق مأموریت می‌گیرم و پاسخ من همان‌طور که انتظار داشتم، برایشان شگفت‌آور بود: هیچ.و حالا آن‌ها بعد از یکی از همین سفرها، جانشان به لبشان رسید تا بتوانند من را در تهران زنده و تقریبا سالم در آغوش بگیرند.
بعد از آن تصادف یکی از دوستانم گفت: هرگز فکر نمی‌کردم، شغل تو تا این حد خطرناک باشد. همان موقع بود که فهمیدم آن‌ها دارند چه اشتباهی می‌کنند.خبرنگاری شغل پرخطری است؛ اما این تصادف ناشی از خطرهای ذاتی شغل ما نبود.
کسی که انتخاب می‌کند، خبرنگار جنگ باشد، از خطرات حوزه‌اش آگاه است؛ بر همین اساس انتخاب می‌کند. در جنگ انتخاب امنی وجود ندارد. زمانی که من به‌عنوان یک خبرنگار قصد گزارش‌گرفتن از کسب‌وکار یک زن در نقطه صفر مرزی و در روستایی دور را داشتم که مسیر درستی نداشت از خطرات رفتن به آنجا اطلاع داشتم و انتخاب کرده بودم؛ اما این سفر یکی از آن‌ها نبود.
در این سفر کاملا امکان‌پذیر بود که میزبان به جای صبح آن روز از شب قبل، پذیرای ما می‌شد تا صبح زودتر حرکت می‌کردیم و نیاز به عجله و جاده میان‌بر نبود. کاملا امکان‌پذیر بود که برای ما ماشین مناسب‌تری تهیه کنند؛ مثلا چند ون یا چند سواری که پیش از حرکت از نظر فنی کنترل شده باشند.این اتفاق ناشی از خطرات کار خبرنگاری نبود؛ از ارزان شدن خبرنگاری بود و بدا به حال مدیرانی که اهل رسانه‌شان را بی‌ارزش بدانند.ما امکانات و اجازه بازدید از هر جا را نداریم. دولتی‌ها اغلب ما را به سفر می‌برند و ما از این امکانات استفاده می‌کنیم تا علاوه بر برنامه در نظر گرفته شده، گزارش‌های خودمان را هم بنویسیم.
این بار اول نبود که برای نوشتن گزارش از دریاچه ارومیه سفر می‌رفتم؛ حدود چهار سال پیش هم از برنامه همایش محیط‌زیستی که در تبریز برگزار می‌شد، استفاده کرده بودم تا بتوانم با بلیتی که سازمان حفاظت محیط‌زیست برای خبرنگارانی که به این همایش می‌رفتند (و خودم و رسانه‌ام توان تهیه آن را نداشتیم)، استفاده کنم و خودم را به تبریز برسانم.
 آنجا کمی از همایش را پوشش دادم و بعد از سالن خارج شدم. یک ماشین کرایه کردم و برای تهیه گزارش به روستاهای اطراف دریاچه ارومیه رفتم تا از اثرات خشکی دریاچه بر زندگی مردم گزارش بنویسم و بعد خودم را تا شب به فرودگاه رساندم تا با پرواز سازمان محیط‌زیست به تهران برگردم. دسترسی و امکانات ما خبرنگاران برای تهیه گزارش آن‌قدر دشوار شده که جانمان را به خاطر ساده‌ترین چیزها به خطر می‌اندازیم و سختی‌ها را به جان می‌خریم تا بتوانیم کارمان را انجام دهیم و گزارش خوبی تحویل مردم بدهیم.
نمی‌دانم سال دیگر هم در روز خبرنگار من همچنان خبرنگار هستم یا نه؟ نمی‌دانم همه این تلخی‌ها، بی‌پولی‌ها، چشمان نگران مادرم و توصیه‌های روان‌شناسم بالاخره به جدایی از این کار می‌انجامد یا نه؟ اما می‌دانم سال دیگر و تا هر موقع زنده باشم با خود این سؤال را می‌پرسم: چرا جان ما آن‌قدر ارزان بود که یک برنامه‌ریزی دقیق‌تر، یک شب هزینه هتل بیشتر و یک ماشین بهتر را از ما دریغ کردند که اگر نمی‌کردند حالا «مهشاد کریمی» و «ریحانه یاسینی» هم در روز خبرنگار در کنار ما بودند.

افزودن دیدگاه جدید

Image CAPTCHA
Enter the characters shown in the image.